FA    |    EN
آنچه در این مقاله میخوانید ..

آیا رابطهٔ جدید مانع سوگواری است؟

این مقاله با الهام از پژوهش‌های Claudia C. Brumbaugh و R. Chris Fraley درباره روابط پس از جدایی و مفهوم rebound relationship نوشته شده است:


Brumbaugh, C. C., & Fraley, R. C. (2015). Too fast, too soon? An empirical investigation into rebound relationships. Journal of Social and Personal Relationships, 32(1), 99–118. (Sage Journals)


این پژوهش نشان می‌دهد که شروع یک رابطه جدید پس از جدایی، صرفاً بر اساس کوتاه بودن فاصله زمانی، نمی‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از اجتناب از سوگ یا ناسالم بودن رابطه تلقی شود.

آیا رابطهٔ جدید مانع سوگواری است، یا گاهی خودش بخشی از سوگواری و بازسازیِ خود است؟

 

بعد از جدایی، یک توصیهٔ آشنا وجود دارد:

«فعلاً وارد رابطهٔ جدید نشو. اول باید رابطهٔ قبلی را پشت سر بگذاری.»

انگار برای سوگواری یک رابطه هم باید یک تقویم مشخص داشته باشیم.

سه ماه تنها بمان.

شش ماه صبر کن.

اول خودت را پیدا کن، بعد دوباره عاشق شو.

اما واقعاً چه چیزی تعیین می‌کند که ما برای رابطهٔ جدید آماده‌ایم؟

زمان؟

یا چیزی که در این فاصله درون ما اتفاق افتاده است؟چون ممکن است کسی چند ماه تنها بماند و همچنان تماماً در رابطهٔ قبلی زندگی کند.

و ممکن است دیگری خیلی زود با آدم تازه‌ای آشنا شود و این آشنایی، نه فرار از فقدان، بلکه بخشی از بازگشت او به زندگی باشد.

پس شاید سؤال مهم این نباشد که:

«چقدر از جدایی گذشته؟»

بلکه این باشد:

«رابطهٔ جدید برای من چه معنایی دارد؟»

بعد از جدایی، یک توصیهٔ آشنا وجود دارد:

«فعلاً وارد رابطهٔ جدید نشو. اول باید رابطهٔ قبلی را پشت سر بگذاری.»

انگار برای سوگواری یک رابطه هم باید یک تقویم مشخص داشته باشیم.

سه ماه تنها بمان.

شش ماه صبر کن.

اول خودت را پیدا کن، بعد دوباره عاشق شو.

اما واقعاً چه چیزی تعیین می‌کند که ما برای رابطهٔ جدید آماده‌ایم؟

زمان؟

یا چیزی که در این فاصله درون ما اتفاق افتاده است؟

چون ممکن است کسی چند ماه تنها بماند و همچنان تماماً در رابطهٔ قبلی زندگی کند.

و ممکن است دیگری خیلی زود با آدم تازه‌ای آشنا شود و این آشنایی، نه فرار از فقدان، بلکه بخشی از بازگشت او به زندگی باشد.

پس شاید سؤال مهم این نباشد که:

«چقدر از جدایی گذشته؟»

بلکه این باشد:

«رابطهٔ جدید برای من چه معنایی دارد؟»

پایان یک رابطه فقط به معنای نبودن یک نفر نیست.

گاهی با پایان رابطه، بخش‌هایی از زندگی ما هم از بین می‌روند:

عادت‌های روزمره،

برنامه‌های مشترک،

تصویری که از آینده داشتیم،

جایگاهی که در زندگی دیگری داشتیم،

و حتی تصویری که از خودمان در آن رابطه ساخته بودیم.

ما فقط «او» را از دست نمی‌دهیم.

گاهی «منِ کنار او» را هم از دست می‌دهیم.

منِ کسی که دوست داشته می‌شد.

منِ شریک زندگیِ یک نفر.

منِ کسی که برای آینده‌ای مشترک برنامه داشت.

و همین است که جدایی را به تجربه‌ای پیچیده‌تر از نبودن یک انسان تبدیل می‌کند.

ما باید نه فقط با نبودن دیگری، بلکه با بخشی از تصویری که از خودمان و زندگی‌مان داشتیم نیز روبه‌رو شویم.

برای همین، تنهایی همیشه به معنای سوگواری نیست.

گاهی تصور می‌کنیم اگر بعد از جدایی وارد رابطهٔ جدید نشویم، حتماً داریم «درست» سوگواری می‌کنیم.

اما تنها ماندن به خودی خود تضمین نمی‌کند که ما با فقدان روبه‌رو شده‌ایم.

ممکن است کسی ماه‌ها تنها باشد، اما همچنان در ذهنش با رابطهٔ قبلی زندگی کند:

هنوز منتظر پیام باشد.

هنوز مکالمه‌های گذشته را مرور کند.

هنوز امیدوار باشد دیگری برگردد.

هنوز بخواهد چیزی را به او ثابت کند.

یا تمام رابطهٔ جدید احتمالی را با رابطهٔ قبلی مقایسه کند.

در این حالت، بدن ممکن است تنها باشد، اما روان هنوز در همان رابطه حضور داشته باشد.

بنابراین زمان و تنهایی به‌تنهایی نشانهٔ سوگواری نیستند.

سوگواری بیشتر به معنای توانایی مواجه‌شدن با فقدان و کم‌کم ساختن رابطه‌ای تازه با واقعیتِ نبودن است.

گاهی تصور می‌کنیم اگر بعد از جدایی وارد رابطهٔ جدید نشویم، حتماً داریم «درست» سوگواری می‌کنیم.

اما تنها ماندن به خودی خود تضمین نمی‌کند که ما با فقدان روبه‌رو شده‌ایم.

ممکن است کسی ماه‌ها تنها باشد، اما همچنان در ذهنش با رابطهٔ قبلی زندگی کند:

هنوز منتظر پیام باشد.

هنوز مکالمه‌های گذشته را مرور کند.

هنوز امیدوار باشد دیگری برگردد.

هنوز بخواهد چیزی را به او ثابت کند.

یا تمام رابطهٔ جدید احتمالی را با رابطهٔ قبلی مقایسه کند.

در این حالت، بدن ممکن است تنها باشد، اما روان هنوز در همان رابطه حضور داشته باشد.

بنابراین زمان و تنهایی به‌تنهایی نشانهٔ سوگواری نیستند.

سوگواری بیشتر به معنای توانایی مواجه‌شدن با فقدان و کم‌کم ساختن رابطه‌ای تازه با واقعیتِ نبودن است.

بله.

گاهی رابطهٔ جدید دقیقاً به این دلیل شروع می‌شود که نمی‌خواهیم با درد رابطهٔ قبلی تنها بمانیم.

آدم تازه می‌تواند تبدیل شود به مسکن:

برای تنهایی،

برای احساس طردشدن،

برای زخمی که به عزت‌نفس خورده،

برای ترس از اینکه «دیگر کسی مرا نمی‌خواهد»،

یا برای اینکه ثابت کنیم هنوز خواستنی هستیم.

در این حالت، ممکن است ما واقعاً به شخص جدید علاقه‌مند نباشیم؛ بلکه به احساسی نیاز داشته باشیم که حضور او در ما ایجاد می‌کند.

تفاوت مهمی وجود دارد میان این دو جمله:

«من این آدم را می‌خواهم.»

و

«من نمی‌توانم بدون اینکه کسی مرا بخواهد، با خودم بمانم.»

از بیرون ممکن است هر دو شبیه شروع یک رابطه باشند.

اما از درون، تجربهٔ کاملاً متفاوتی دارند.

اما این تمام داستان نیست.

اگر رابطهٔ جدید همیشه فقط فرار از فقدان بود، احتمالاً باید هر رابطه‌ای که بلافاصله پس از جدایی شکل می‌گیرد محکوم به شکست باشد.

اما پژوهش‌هایی دربارهٔ روابطی که پس از جدایی با فاصلهٔ زمانی کوتاه شکل می‌گیرند، تصویر پیچیده‌تری نشان می‌دهند.

کلودیا برامباگ و همکارانش در پژوهش‌های مربوط به روابط rebound دریافتند که افرادی که پس از جدایی نسبتاً سریع وارد رابطهٔ جدید شده بودند، در برخی شاخص‌های کوتاه‌مدت مانند بهزیستی، عزت‌نفس و احساس جذابیت وضعیت بهتری گزارش می‌کردند.

این یافته‌ها به معنای آن نیست که «هرچه زودتر وارد رابطه شوی، بهتر است».

اما یک تصور ساده را به چالش می‌کشد:

اینکه رابطهٔ جدید لزوماً مانع سوگواری است.

گاهی ارتباط با یک انسان تازه می‌تواند به فرد کمک کند دوباره تجربه کند که هنوز می‌تواند دوست داشته شود، خواستنی باشد، صمیمی شود و به زندگی عاطفی خود ادامه دهد.

یعنی رابطهٔ جدید گاهی نه پایان سوگواری، بلکه بخشی از حرکت از فقدان به سوی زندگی دوباره است.

ما برای عبور از فقدان همیشه فقط به تنهایی نیاز نداریم.

این شاید یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های ماجرا باشد.

وقتی یک رابطه تمام می‌شود، ممکن است بخشی از ما نیاز داشته باشد تنها باشد، فکر کند، خشمگین باشد، دلتنگ شود و با فقدان مواجه شود.

اما بخش دیگری از ما ممکن است به ارتباط نیاز داشته باشد.

به خنده.

به لمس‌شدن.

به تجربهٔ دوبارهٔ صمیمیت.

به اینکه بفهمد جهان عاطفی هنوز تمام نشده است.

این دو نیاز الزاماً با هم متناقض نیستند.

انسان می‌تواند همزمان برای کسی که از دست داده است دلتنگ باشد و از آشنایی با فردی جدید لذت ببرد.

می‌تواند هنوز گاهی به رابطهٔ قبلی فکر کند و در عین حال برای رابطهٔ تازه احساس هیجان داشته باشد.

سوگ همیشه یک مسیر خطی نیست که ابتدا تمام شود و بعد زندگی دوباره شروع شود.

گاهی زندگی تازه، خودش بخشی از فرایند سوگ است.

شاید ما فقط از یک آدم جدا نمی‌شویم؛ از یک نسخهٔ خودمان هم جدا می‌شویم.

یکی از دلایل پیچیدگی جدایی این است که رابطه‌ها بخشی از هویت ما را سازمان می‌دهند.

وقتی مدت زیادی با کسی زندگی می‌کنیم، بخشی از خودمان را در رابطه می‌شناسیم.

«منِ همسر.»

«منِ شریک.»

«منِ کسی که او دوستش دارد.»

«منِ کسی که با او آینده‌ای دارد.»

وقتی رابطه تمام می‌شود، این بخش‌ها هم ممکن است موقتاً بی‌صاحب شوند.

و رابطهٔ جدید می‌تواند یکی از فضاهایی باشد که در آن، خودِ جدیدمان را دوباره تجربه می‌کنیم.

نه اینکه شخص جدید جایگزین شخص قبلی شود.

بلکه اینکه ما دوباره کشف کنیم:

من خارج از رابطهٔ قبلی چه کسی هستم؟

چه چیزهایی را دوست دارم؟

چگونه می‌خواهم دوست داشته شوم؟

چه چیزی را دیگر نمی‌خواهم تکرار کنم؟

و این بار، در یک رابطه، می‌خواهم چه کسی باشم؟

اما یک خطر هم وجود دارد: اینکه آدم جدید را با آدم قبلی اشتباه بگیریم.

گاهی ما وارد رابطهٔ جدید می‌شویم، اما در واقع هنوز در رابطهٔ قبلی زندگی می‌کنیم.

آدم جدید را با قبلی مقایسه می‌کنیم.

می‌خواهیم از او همان چیزهایی را بگیریم که از قبلی نگرفتیم.

یا حتی ناخودآگاه می‌خواهیم داستان قبلی را این بار با پایان متفاوتی تکرار کنیم.

در این حالت، آدم جدید واقعاً دیده نمی‌شود.

او تبدیل می‌شود به نقشی در داستانی که قبل از ورودش نوشته شده است.

و اینجاست که رابطهٔ جدید ممکن است به جای اینکه فضای بازسازی باشد، تبدیل شود به ادامهٔ رابطهٔ قبلی با یک شخصیت تازه.

از کجا بفهمیم رابطهٔ جدید بخشی از زندگی است یا فقط مسکنِ فقدان؟

هیچ آزمون ساده‌ای وجود ندارد.

اما می‌توانیم از خودمان چند سؤال بپرسیم:

اگر این آدم نبود، آیا باز هم می‌توانستم با تنهایی و فقدانم روبه‌رو شوم؟

آیا خودِ این آدم را می‌بینم، یا بیشتر احساسی را که در من ایجاد می‌کند می‌خواهم؟

آیا می‌توانم رابطهٔ جدید را بدون مقایسهٔ دائمی با رابطهٔ قبلی تجربه کنم؟

آیا می‌توانم از این رابطه لذت ببرم، بدون اینکه از آن بخواهم زخم رابطهٔ قبلی را درمان کند؟

آیا هنوز می‌توانم دربارهٔ رابطهٔ قبلی فکر کنم و احساس کنم، بدون اینکه زندگی امروز کاملاً متوقف شود؟

و شاید مهم‌ترین سؤال:

اگر این رابطهٔ جدید به پایان برسد، آیا دوباره احساس می‌کنم که هیچ‌چیز از من باقی نمانده است؟

اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، شاید مسئله فقط عشق جدید نباشد؛ شاید بخش زیادی از احساس ارزشمندی ما هنوز به حضور دیگری وابسته باشد.

«آماده بودن» یک تاریخ روی تقویم نیست.

شاید ما بیش از اندازه دنبال یک زمان مناسب برای دوباره عاشق‌شدن هستیم.

اما انسان‌ها طبق تقویم سوگواری نمی‌کنند.

ممکن است کسی بعد از چند هفته آمادهٔ تجربهٔ رابطه‌ای تازه باشد.

ممکن است دیگری بعد از یک سال هنوز درگیر رابطهٔ قبلی باشد.

هیچ‌کدام به‌تنهایی چیزی دربارهٔ کیفیت تجربهٔ آنها نمی‌گوید.

مسئله بیشتر این است که رابطهٔ جدید چه کارکردی در روان ما پیدا کرده است.

آیا قرار است ما را بی‌حس کند؟

آیا قرار است ارزشمندی‌مان را ثابت کند؟

آیا قرار است جای خالی یک نفر را پر کند؟

یا قرار است در کنار تمام درد و ابهامِ جدایی، بخشی از زندگی تازه‌ای باشد که آرام‌آرام در حال شکل‌گرفتن است؟

شاید سوگ یعنی یاد بگیریم بدون گذشته، آینده را تصور کنیم.

پایان یک رابطه الزاماً به این معنا نیست که باید گذشته را پاک کنیم.

قرار نیست دیگر هیچ‌وقت دلتنگ نشویم.

قرار نیست تمام خاطرات بی‌اهمیت شوند.

و قرار نیست ثابت کنیم که «کاملاً عبور کرده‌ایم».

شاید سوگ سالم بیشتر شبیه این باشد:

گذشته هنوز بخشی از داستان من است، اما دیگر تمام داستان من نیست.

در این معنا، رابطهٔ جدید هم می‌تواند دو چهره داشته باشد.

گاهی راهی است برای فرار از داستان قبلی.

و گاهی فرصتی است برای نوشتن ادامهٔ داستان، بدون اینکه مجبور باشیم گذشته را انکار کنیم.

شاید مسئله این نباشد که «چقدر بعد از جدایی وارد رابطه شدی؟»

شاید بهتر باشد بپرسیم:

وقتی وارد رابطهٔ جدید شدی، چه چیزی را با خودت به آن رابطه بردی؟

یک زخم؟

یک نیاز؟

یک مقایسه؟

یک فرار؟

یا شاید تجربه‌ای تازه از اینکه هنوز می‌توانی زندگی کنی، دوست بداری و دوست داشته شوی؟

رابطهٔ جدید نه ذاتاً درمان است و نه ذاتاً فرار.

معنای آن را باید در رابطه‌ای که با خودمان، با گذشته‌مان و با آدم جدید می‌سازیم فهمید.

گاهی برای سوگواری لازم است مدتی تنها بمانیم.

و گاهی، برخلاف تصورمان، بخشی از سوگواری دقیقاً در همین اتفاق می‌افتد:

اینکه دوباره به زندگی، به رابطه و به امکانِ دوست‌داشتن برگردیم.

فیلتر قیمت
فیلتر قیمت - slider
1تومان — 9,000,000تومان